« نخستین گام برای از میان برداشتن یک ملت، پاک کردن حافظه آن است. باید کتابهایش را، فرهنگش را، زبانش را از میان برد. باید کسی را واداشت که کتابهای تازه ای بنویسد ، فرهنگ جدیدی را جعل کند و بسازد، تاریخ و زبان جدیدی را اختراع کند ، کوتاه زمانی بعد ملت آنچه هست و آنچه بوده را فراموش می کند. دنیای اطراف همه چیز را با سرعت بیشتری فراموش می کند.»
در طول نزدیک به 90 سال استبداد ، فرهنگ سوزی ،کتابسوزی ، تحقیر و توهین ، قتل و غارت و... ، حکومتهای پهلوی و جمهوری اسلامی هم برای ما کتاب نوشتند (کتاب آذری زبان باستانی نوشته کسروی) هم زبان اختراع کردند ( زبان آذری)
و حال با علم کردن اکراد مهاجر و فراهم کردن زمینه مهاجرت آنها به خاک آذربایجان با هدف تاریخ سازی برای اکراد، زمینه را برای نابودی خاک آذربایجان هموار میکنند.ولی همه آنها سخت در اشتباهند. ای اکراد مهاجر و ای شووینیسم فارس ، نوکران استعمار بترسید از خشم ملت قهرمان تورک آذربایجان،بترسید از روزی که درآتش خشم ما خواهید سوخت.
آذربایجان جنوبی
پس از سال 1925 و لغو کشور ممالک محروسه قاجار و تشکیل دولت ایران توسط رضاخان پهلوی آذربایجان به زور سرنیزه به کشور شاهنشاهی ایران الحاق گردید. نام دولت ایران برای اولین بار در سال 1936 توسط به اصطلاح مجلس ملی رضاخان تصویب شد. آذربایجان جنوبی 280- 300 هزار کیلومتر مربع مساحت دارد. پس از تشکیل رژیم سئونیستی رضاخان در ایران و تدوین قانون اساسی جدید و تصویب آن در مجلس فرمایشی، ملت آذربایجان از کمترین حقوق انسانی و ملی اش محروم گردید. پس از الحاق آذربایجان جنوبی، رژیم به تقسیم اراضی آذربایجان وپیش کشی آن به ایالات دیگر پرداخت. آذربایجان جنوبی تدریجا به استان های آذربایجان غربی، شرقی، زنجان، همدان، تقسیم گردید. قزوین و ساوه از آذربایجان جدا گردید. نامهای تورکی شهرها و روستاها حتی اسامی کوه ها و رودخانه ها به فارسی تغییر یافت و سخن گفتن به زبان تورکی در مدارس و شهرها ممنوع گردید. تحقیر و استثمار ملت آذربایجان شروع گردید. سیاست آسیمیلاسیون رژیم شاهنشاهی موجب شد که مردم آذربایجان پس از انقلاب های مشروطه و خیابانی به قیامهای ملی در سال 1945 و 1979 بپردازند. در هر دو مورد آذربایجان موفق به تشکیل حکومت ملی گردید ولی حکومت های فوق با کمک نیروهای خارجی توسط رژیم سرنگون گردید. رژیم شاه پس از مغلوبیت حکومت ملی آذربایجان در سال 1946 به نسل کشی آذربایجانیها پرداخت. در عرض چند روز بیش از 50 هزار نفر اعدام گردید و بیش از 200 هزار نفر از آزادیخواهان به مناطق کویری مرکز ایران تبعید گردیدند و یا زندانی شدند. 30 هزار نفر از آزادیخواها ن مجبور به مهاجرت شدند. در سال 1979 نیز آذربایجان به قیام علیه رژیم دست زد و تحت رهبری حزب خلق مسلمان آذربایجان موفق به تشکیل حکومت تقریبا خود مختار گردید ولی این بار نیز نظامیان جمهوری اسلامی توانستند به زور اسلحه حق تعین سرنوشت آذربایجان را پایمال نمایند. سیاست رژیم پهلوی پس از انقلاب به ظاهر اسلامی نیز ادامه یافت و آذربایجان باز هم تقسیم گردید. استان اردبیل تشکیل گردید و لی تابعیت شهر آستارا از اردبیل سلب شد. تحصیل به زبان مادری همچنان به عنوان گناهی نابخشودنی باقی ماند. سیاست آسیمیلاسیون با شدت تمام دوام یافت. شمار جمعیت آذربایجان جنوبی توسط سازمان آمار رژیم تهران تحریف میگردد. رژیم، جمعیت ملل غیر فارس را کمتر از رقم واقعی نشان می دهد.
در طول نزدیک به 90 سال استبداد ، فرهنگ سوزی ،کتابسوزی ، تحقیر و توهین ، قتل و غارت و... ، حکومتهای پهلوی و جمهوری اسلامی هم برای ما کتاب نوشتند (کتاب آذری زبان باستانی نوشته کسروی) هم زبان اختراع کردند ( زبان آذری)
و حال با علم کردن اکراد مهاجر و فراهم کردن زمینه مهاجرت آنها به خاک آذربایجان با هدف تاریخ سازی برای اکراد، زمینه را برای نابودی خاک آذربایجان هموار میکنند.ولی همه آنها سخت در اشتباهند. ای اکراد مهاجر و ای شووینیسم فارس ، نوکران استعمار بترسید از خشم ملت قهرمان تورک آذربایجان،بترسید از روزی که درآتش خشم ما خواهید سوخت.
آذربایجان جنوبی
پس از سال 1925 و لغو کشور ممالک محروسه قاجار و تشکیل دولت ایران توسط رضاخان پهلوی آذربایجان به زور سرنیزه به کشور شاهنشاهی ایران الحاق گردید. نام دولت ایران برای اولین بار در سال 1936 توسط به اصطلاح مجلس ملی رضاخان تصویب شد. آذربایجان جنوبی 280- 300 هزار کیلومتر مربع مساحت دارد. پس از تشکیل رژیم سئونیستی رضاخان در ایران و تدوین قانون اساسی جدید و تصویب آن در مجلس فرمایشی، ملت آذربایجان از کمترین حقوق انسانی و ملی اش محروم گردید. پس از الحاق آذربایجان جنوبی، رژیم به تقسیم اراضی آذربایجان وپیش کشی آن به ایالات دیگر پرداخت. آذربایجان جنوبی تدریجا به استان های آذربایجان غربی، شرقی، زنجان، همدان، تقسیم گردید. قزوین و ساوه از آذربایجان جدا گردید. نامهای تورکی شهرها و روستاها حتی اسامی کوه ها و رودخانه ها به فارسی تغییر یافت و سخن گفتن به زبان تورکی در مدارس و شهرها ممنوع گردید. تحقیر و استثمار ملت آذربایجان شروع گردید. سیاست آسیمیلاسیون رژیم شاهنشاهی موجب شد که مردم آذربایجان پس از انقلاب های مشروطه و خیابانی به قیامهای ملی در سال 1945 و 1979 بپردازند. در هر دو مورد آذربایجان موفق به تشکیل حکومت ملی گردید ولی حکومت های فوق با کمک نیروهای خارجی توسط رژیم سرنگون گردید. رژیم شاه پس از مغلوبیت حکومت ملی آذربایجان در سال 1946 به نسل کشی آذربایجانیها پرداخت. در عرض چند روز بیش از 50 هزار نفر اعدام گردید و بیش از 200 هزار نفر از آزادیخواهان به مناطق کویری مرکز ایران تبعید گردیدند و یا زندانی شدند. 30 هزار نفر از آزادیخواها ن مجبور به مهاجرت شدند. در سال 1979 نیز آذربایجان به قیام علیه رژیم دست زد و تحت رهبری حزب خلق مسلمان آذربایجان موفق به تشکیل حکومت تقریبا خود مختار گردید ولی این بار نیز نظامیان جمهوری اسلامی توانستند به زور اسلحه حق تعین سرنوشت آذربایجان را پایمال نمایند. سیاست رژیم پهلوی پس از انقلاب به ظاهر اسلامی نیز ادامه یافت و آذربایجان باز هم تقسیم گردید. استان اردبیل تشکیل گردید و لی تابعیت شهر آستارا از اردبیل سلب شد. تحصیل به زبان مادری همچنان به عنوان گناهی نابخشودنی باقی ماند. سیاست آسیمیلاسیون با شدت تمام دوام یافت. شمار جمعیت آذربایجان جنوبی توسط سازمان آمار رژیم تهران تحریف میگردد. رژیم، جمعیت ملل غیر فارس را کمتر از رقم واقعی نشان می دهد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر