حوادث بازی تراختور آزربایجان با پرسپولیس در هفته اول لیگ دهم گوشه ای از واقعیات دردناک فرهنگی و اجتماعی جامعة ایرانی را نشان داد. یک سال تلاش بی امان و مبارزة خستگی ناپذیر ملت آزربایجان نهایتا موجب شد تا برخی از خصوصیات فرهنگی و اخلاقی هشتاد ساله قوم هژمون و مسلط از پستوخانه ها و محافل خصوصی و گروهی این قوم به عرصة عمومی و رسمی دهها هزار نفری جمعی در استادیوم ها و تلویزیون سراسری کشیده شود.
این غائله به زخم بزرگی برای ملت آزربایجان تبدیل شد و چنانکه نگارنده در مطلب پیشین به نام غائله تهران به آن اشاره کرد، دارای پیام ها و پیامدهای مهمی برای هر دو طرف مساله بود و خواهد ب ود. حوادث و مسائل بازی شهرداری با پرسپولیس در تبریز در 27 شهریور 89 واکنشی اولیه به غائله تهران بود. چنان که اشاره شده بود یکی از این پیامدها فروریختن محبوبیت و منزلت قهرمانان ساختة مرکز در نزد ملت آزربایجان بود. در تبریز با شعارهای تماشاگران در طول بازی طبل پایان این قهرمانی و محبوبیت کاذب برای علی دایی و کریم باقری نواخته شد که البته نگارنده موید شعارهای توهین آمیز و رفتارهای مبتنی بر احساس جمعی غیر مفید نمی باشد، اما سخنان بی پروای علی دایی در مصاحبه با خبرنگاران آزربایجانی پس از بازی را می توان مثال بسیار گویا و آشکاری از مسخ شدگی هویتی و انسانی یک آزربایجانی در مواجه با تعارض های هویتی و شخصیتی دانست. تحلیل محتوای مصاحبة دایی و استقبال شوق انگیز رسانه ها و سازمانها و مسئولان ورزشی مرکز می تواند بیانگر برخی واقعیت های تلخ زخم ها و رنجهای ملت آزربایجان باشد که از برخی ابعاد به زوایای این مسخ شدگی پرداخته می شود.
برای ارزیابی این زوایا، ابتدا مهمترین نکات مصاحبة علی دایی یاد آوری می شود.
- پاسخ توهین آمیز دایی در برابر شعارهای توهین آمیز تماشگران و رفتار تحقیرآمیز نسبت به سوالات خبرنگاران
- جعل و تحریف برخی واقعیات فنی مسابقه و ترکیب راست و دروغ مسائل درون میدان
- دفاع هیجان انگیز از رفتار و توهین های قومی- نژادی و اخلاقی ناموسی هواداران پرسپولیس نسبت به ملت آزربایجان
- ارائه تحلیلی سیاسی از رفتارها و حرکت جمعی طرفداران تراختور و شهرداری
در خصوص نکته اول یعنی رفتار توهین آمیز دایی به چند می توان اشاره نمود که حاکی از ضعف های عمیق شخصیتی یک انسان با هویت چندگانه است. دایی در ابتدای مصاحبه به دنبال فهم دلیل این مساله است که چگونه یک آزربایجانی یا یک همشهری به یک آزربایجانی دیگر می تواند توهین نماید. بر این مبنا او در صدد یادآوری این نکته است که اهل آزربایجان است لذا نبایستی از طرف ملت خود توهین و تحقیر شود. دایی با زیرکی خاصی در صدد محاکمه ملت خویش است. او همچون سال های قبل انتظار دارد تا موقع حضور در میان ملت آزربایجان، با عزت و شرف و احترامات شاهانه مورد تعظیم قرار گیرد و همچون قهرمان ملی بر سر گرفته شود. چنین انتظاری را به دو صورت می توان تفسیر نمود. یا دایی آگاهی چندانی از تحولات اجتماعی و سیاسی رخ داده در درون ملت خود و مطالبات آنها ندارد و ناآگاهانه همچنان به دنبال تکریم های ملت خویش است و یا آگاهانه در صدد نفی این مطالبات و مخالفت با هرگونه تغییر وضع موجود در مناسبات میان مرکز و قوم هژمون با ملت خویش است. با توجه به نکات بعدی دایی در مصاحبه به صراحت می توان گفت که تفسیر دوم -یعنی دفاع از وضع موجود و تایید شورانگیز از مناسبات حاکم سیاسی- اجتماعی در آزربایجان و مخالفت ساده لوحانه با تحول خواهی و هویت طلبی ملت خویش- در خصوص مواضع ایشان صحیح است. و چنین واقعیتی را می توان نشان دردناکی در بین قهرمانان کاذب و نخبگان خودپرست ملت آزربایجان دانست. علی دایی اگر دارای شخصیت واقعی قهرمانی بود می توانست این مصاحبه را به یک فرصت مناسب برای شرمنده کردن اهانت کنندگان به خود و کریم باقری تبدیل نماید. او مانند یک شخصیت کم ظرفیت از یک تریبون عمومی به مقابله مثل سخیفی روی آورد و هزاران نفر را که به خاطر غائله تهران و سکوت وی از او رنجیده بودند مورد توهین متقابل قرار داد.
دایی عامدانه بر این مساله سرپوش گذاشت که چرا هواداران واقعی دیروز وی و ملت آزربایجان از وی رنجیده اند.
دربارة نکته دوم یعنی عدم صداقت دایی در بیان واقعیات و مسائل فنی بازی باید گفت که بخش مهمی از ناهنجاری های شخصیتی دایی در این مصاحبه به نتیجه غیر قابل تصور و کاملا دور از انتظار مسابقه بر می گردد. دایی در سه مسابقه خود در 10 بازی لیگ دهم در دقایق آخر امتیازات مهمی را از دست داده است. گل دقیقه 97 شهرداری شوک روانی بزرگی را بر دایی و حتی کریم باقری وارد کرد. دایی در مصاحبه به صورت اغراق آمیز و کذب بر 120 دقیقه توهین، قضاوت کاملا یک طرفه داور، نفی توانمندی های فنی تیم شهرداری، پرتاب بطری ها و سنگ ها، تعیین کنندگی مسائل غیر فنی و ورزشی بر نتیجه بازی و... اشاره کرد. نکاتی که حتی کارشناس داوری برنامه نود شبکه سه آنها را رد کرد. دایی برای فرار از فشارهای روانی کادر مدیریتی و هواداران پرسپولیس به دروغ گویی و عدم صداقت در گفتار روی آورد. و این نشانگر تعارضات شخصیتی عمیق فردی وی می باشد که از مواجه با واقعیات ورزشی نیز ترس و دلهره دارد. او برخلاف میثاقیان و کمالوند که مطمئن به رفتار منطقی و حتی حمایت گرایانه مدیران و هواداران تیم خود حتی در صورت کسب نتایج ضعیف هستند، به طور اضطراب آوری نگران شدید رفتار مرکز نشینان بود. و همین نگرانی و اضطراب باعث بروز شخصیت کاذب اجتماعی وی در مواجه با مسایل حرفه ای و بیان برخی مواضع غیر متعارف وی در خصوص مسایل سیاسی – اجتماعی آزربایجان و محیط سیاسی ورزشگاهها شد.
در خصوص دفاع دایی از توهین های غیرقابل دفاع هواداران پرسپولیس نسبت به ملیت و ناموس ملت آزربایجان
بایستی تاکید نمود که رفتار وی اوج مسخ شدگی هویتی و حتی انسانی در برابر موقعیت، منزلت و شخصیت کاذب، و ثروت کلان می باشد. او صورت یک انسانی را به نمایش گذاشت که مانند یک روبات هیچ تعهدی نه تنها به ملت خود بلکه حتی به اخلاق حرفه ای ندارد. او بر خلاف تمام انتظارات در برابر سوال خبرنگاران از دلیل سکوت وی پس از غائله تهران در دفاع از کسانی برآمد که حتی برخی شخصیت ها و ورزشکاران حرفه ای فارس به شدت توهین های قومی و ناموسی هواداران پرسپولیس را محکوم کردند. دایی در میان تعارضات چندهویتی و شخصیت چندگانه خود و بر اساس منافع شخصی و تربیت مبتنی بر نظام فرهنگی و اخلاقی و آموزشی قوم هژمون، به ضرر خود واقعی و ملت خود موضع گرفت.
اما در خصوص تحلیل سیاسی دایی از محیط و جو ورزشگاهها به چند نکته بایستی اشاره کرد. وی مانند یک بازیگر سیاسی حرفه ای نقش چندگانه ای ایفا نمود. او اولا با ایراد اتهاماتی علیه هواداران آزری در صدد تغییر فضای سنگین حاکم بر مصاحبه برآمد تا بتواند از خود دفاع نماید. او به بیان واقعیاتی پرداخت که خط قرمز نظام سیاسی- امنیتی در طرح برخی مسائل سیاسی رخ داده در ورزشگاها است. او از این طریق با نگاه به بازی سخت بعدی پرسپولیس در تبریز به دنبال تحریک فدراسیون علیه تیم های رقیب آزربایجانی و ضربه بر آنها بود تا از این طریق زهر چشمی از هواداران تراختور نیز گرفته باشد. دایی با چند بار تاکید و ملتمسانه به دنبال کشف واقعیتی مهم در آزربایجان بود. او همه را به درک این واقعیت متوجه و دعوت می کرد که مسائل و نتایج ورزشی در فوتبال آزربایجان مساله ای دست چندم است. او به دنبال این القا به خبرنگاران و مسئوولان ورزشی و حتی سیاسی- امنیتی بود که به آنها بفهماند که اتفاقات مهمی در اینجا در حال وقوع است که علی الظاهر کسی نمی فهمد. دایی با دو بار هیجان و تاکید اشاره کرد که " اینجا ایران است. آزربایجان مال ایران است". او به کشف و فهم چیزی برآمده بود که از نظر همه ساده لوحانه تلقی می گردید. او بسیار زیرکانه تر از حتی سیاستمداران در صدد طرح این سوال برنیامد که چرا در استادیوم ها در یک سال گذشته " شعار تورک دیلینده مدرسه، اولمالی دیر هرکسه " را سرمی دهند، بلکه او این سوال بی ربط را مطرح کرد که چرا در استادیوم ها آتاتورک تشویق می شود. دایی با این سوال در صدد القای این اتهام و موضوع بود که تمام این حرکت ها از خارج از مرزها نشات می گیرد و ارتباطی به ملت آزربایجان ندارد. وی با کتمان حقیقت حرکت ملی– مدنی آزربایجان و تحریف ماهیت آن در صدد تکرار و تایید اتهامات و برچسب های رژیم پهلوی و ماموران امنیتی جمهوری اسلامی و به ویژه تفکر ناسیونالیستی فارس با عنوان حرکت پان ترکیستی بود. این موضع دایی به دو شکل قابل تفسیر است، یا دایی پیرو آگاه مکتب پان ایرانیستی و امثال کسروی است و به عنوان حامی یک تفکر و یک مانقورت، مخالف و دشمن جنبش هویت گرایانه در آزربایجان است و یا این که برای حفظ موقعیت در سیستم ورزشی موجود و نیز حفظ ثروت و منزلت خود در صدد فرصت طلبی آگاهانه است. در هر دو صورت، عملکرد و موضع دایی را پس از مسابقه با شهرداری می توان نمونة دردناکی از زخم های عمیق پیکر آزربایجان دانست که عناصر درون خود یا برای حفظ موقعیت و ثروت خود و یا به خاطر از خودبیگانگی و الینه شدن در نظام فکری و فرهنگی قوم حاکم و هژمون، تیشه بر ریشة خود می زنند. دایی با این موضع خود برای ملت آزربایجان تمام شد و البته حداقل یکی از دستاوردهای جنبش مدنی – ورزشی دو سال اخیر پالایش قهرمانان واقعی و کاذب مرکز ساخته برای این ملت است
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر